خرید بک لینک

در نگاه من به کاشیهای مسجد شیخ لطف الله سفری جادویی شکل میگیرد. صدای نی به گوشم میرسد. هفت پیکر میخوانم. چشمهایم دور میزند و پاناروما میگیرد. زیر بید مجنونی مینشینم و خیال را دورتر میفرستم. به برفهای جلوی خانهات میرسم، سردم میشود. گرمایی در دل ندارم که با آن بیاسایم. در میانه سفر ماندهام ولی گویا آبی پیش از سفر به پشتم نریختهاند. برای بازگشت تنها خبری از تو مرا از تسخیر کاشیها رها میکند.

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 1:24

هر سکه میشه قلب باشه اما هر چی قلب شد دل نمیشه

شهر قصه، بیژن مفید، دیالوگ موش

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 1:24

اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد

فاضل نظری

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 1:24

حس میکنم هزار سال زندگی کردهام. خسته سالیان سالم. زخمهای عمیق دارم و کابوسهای سیاه. از هزار شکست خاطره دارم و هزار بار بلند شدهام. بارها به دنیا آمدهام و بارها مردهام. هر بار در شهری زیستهام و

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 1:24

بسیار خوشحالم که این کتاب حجیم را خواندم. بسیار جالب و تاثیرگذار بود. مگر چند شاهکار این چنینی در ادبیات جهان خلق میشود. اومبرتو اکو تکرار نشدنی بود و نام گل سرخ نیز بیهمتاست. در اینجا جملاتی که از

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 1:24

نسیم شادمانی را شتابی است که هرگز در تن طوفان غم نیست

ا. آبادی

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 1:24

سال 84 در مخزن کتابخانه دانشکده ادبیات علامه گشت میزدم که کتابی با عنوان علیمحمد حقشناس دیدم. آن دوره چیزی از زبانشناسی نمیدانشتم و اکنون نیز نمیدانم، ولی استاد را در راهروها دیدهبودم و عاشق خو

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 1:24

کم کم فهمیدم برای مرگ تبلیغ کافی زیاد شده است. گرچه شادمانی کمی در مرگ میتوان یافت، با وجود این هیولای شروری نیست که ما را به کام خویش و به جایی هولناک و غیرقابل تصور بکشاند. آموختم از مرگ اسطورهزدا

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 1:24

قلبم انگار در گلویم میزند و مزه دهانم را تلخ میکند. دلیلش افسردگی پاییزه است، میدانم. افسردگی بهاره میشود، پاییزه میشود، واکنشی میشود، تطابقی میشود و هر روز که دلش بخواهد با یک اسم تازه اجازه دارد بیاید و گلویم را تلخ کند.

پاییز فصل آخر سال است، نسیم مرعشی، نشر چشمه،۱۳۹۳: ۱۱۷

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 1:24

هر چقدر هم ساعت کاریام دیر میشود باز من 5 دقیقه دیرتر میرسم. انگار میمیرم 5 دقیقه زودتر بجنم و سر وقت برسم. این وقتنشناسی زشتی است. ۹ و 35 سر کوچه سیزدهم هستم و با سرعت پلهها را بالا میروم. برگ

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 1:24

صفحه بندی